تبليغاتX
بيا تو حالشو ببر

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

----------------------------

پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !

--------------------

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

--------------------  
خورشيد
هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !

--------------------  
به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

--------------------  

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

--------------------  

سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
 20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
 30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(

--------------------  

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها

--------------------  
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .

  --------------------
دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...

  --------------------  

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره

 

--------------------
مادر
تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد
حتي اگر نگويد...

--------------------  

سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!

--------------------  

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....

--------------------  

پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!

--------------------  

مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!

--------------------  

آدم پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــدا ميزند اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر..............

--------------------  

تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو  هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

--------------------  

بهشت از آن مادران است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!

--------------------  

وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري

--------------------  

اگر 4 تکه نان  خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

+ نوشته شده توسط smht در پنجشنبه 1390/10/22 و ساعت 8:52 قبل از ظهر |
آب فشان فلای


آب‌فشان «فلای» واقع در نوادای ایالات متحده. منظره این آب‌فشان طوری به نظر می‌رسد که گویی از یک سیاره دیگر یا یک فیلم علمی تخیلی به زمین آورده شده است. آب‌فشان «فلای» یکی از پدیده‌های نادر است که در یک زمین شخصی واقع شده است. در سال 1916 مالکان زمین در جستجوی آب برای حاصل خیز کردن این زمین بیابانی بودند. آنان آب را یافتند و آن چشمه تا دهه‌ها جوشان بود، با این وجود مته‌ای که داخل ستون حفاری بود به ذخیره‌ای از آب برخورد که منجر به تشکیل چنین آبفشانی شد.
صخره های نیومکزیکو


صخره‌های «کاشا کاتووه تنت» واقع در نیومکزیکوی ایالات متحده. جایی است که در آن صخره‌های قلمی فرسایش یافته‌ای وجود دارند كه از گدازه‌های آتشفشانی طی 6 میلیون سال تشکیل شده‌اند، درحالی‌که صخره‌های تشکیل شده از نظر شکل مشابهند اما به لحاظ ارتفاع متفاوت هستند. اختلاف ارتفاع بین چند فوت تا 90 فوت است.
دره ماه


دره ماه، دره‌ای دور افتاده در آرژانتین است. این دره با جرم‌های زمین‌شناسی به وجود آمده که مانند میخ بر زمین کوبیده شده‌اند و از فرسایش سنگ‌های ایستاده در باد شکل گرفته‌اند. همچنین برخی از صخره‌ها نیز به دلیل فرسایش به شکل مدور درآمده‌اند و شبیه گلوله‌های مرمری هستند. زمین دره که روزی حاصل‌خیز بوده اکنون خشک شده و دارای تعداد زیادی فسیل گیاهی و جانوری است که زیست شناسان علاقمند به دوره‌های تاریخی را به این مکان می‌کشاند.
منطقه ژانگی


یک پدیده بی‌نظیر زمین‌شناسی که معروف به «دانکسیا لندفرم» است. در برخی از مناطق چین، مانند «ژانگی» در استان «جانسو» این پدیده قابل رویت است. دانکسیا که یعنی «ابر سرخ» بخشی از زمین است که از سنگ‌های ماسه‌ای قرمز رنگ تشکیل شده که در طی زمان به کوه‌ها و صخره‌هایی عجیب تبدیل شده‌اند.
چشمه سحر آمیز

«چشمه سحرآمیز»، واقع در پارک ملی «چاپادا دیامانتینا» در 400 کیلومتری «سالوادر»، پایتخت ایالت «باهیا» در کشور برزیل قرار دارد. این چشمه عمق 120 فوتی دارد و آب آن آن قدر شفاف است که صخره‌ها و تنه‌های درختان قدیمی در کف آن قابل رویت است. هنگامی‌ که خورشید در سمت راست است، نور از یک شکاف وارد می‌شود و انعکاسی آبی رنگ ایجاد می‌کند. دسترسی به این دریاچه به دلیل حفاظت محیطی و اکوسیستم نادر و خاصش بسیار محدود است.
جنگل سنگی

«جنگل سنگی» در کشور چین، نمونه زیبایی از توپوگرافی انباشت سنگ آهک است. صخره‌های آن از سنگ آهک درست شده و توسط آبی که به سطح رخنه کرده شکل داده شده است. این آب همه چیز را به جز ستون‌ها از بین برده است. این جنگل از دوران سلطنت «مینگ» به‌ عنوان اولین شگفتی طبیعی جهان شناخته شد.
منطقه هونان


منطقه «هونان» در کشور چین، مملو از مناظر چشم‌گیر است و «وولینگیان» باشکوه یکی از بزرگ‌ترین جاذبه‌های آن است. این جاذبه طبیعی از بیش از 3 هزار لایه انباشتی سنگ آهک تشکیل شده است‌. در این مکان آبشارهای زیبا و بزرگ‌ترین غار آهکی آسیا قرار دارد.
سالرد


«سالرد» یک بیابان نمکی در میانه «آلتیپلانو» و یکی از مناظر تجسمی بولیوی است. این مکان، بیابان هموار و وسیعی است که نور خورشید را چنان منعکس می‎کند که با آسمان اثر تقارنی ایجاد می‌کند. در این بیابان چندین دریاچه با رنگ‌های غیر معمول وجود دارد که علت آن وجود رسوبات معدنی است.
+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/10/09 و ساعت 8:0 بعد از ظهر |

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                        پاک کن از زندگی اندوه و آه

عشق یعنی آرزوی یک وصال                             آرزوی یک وصال بی زوال

عشق یعنی فرصت تا بندگی                             عشق یعنی رازو رمز زندگی

عشق یعنی سوختن در یک قفس                    ساختن با شعله ها درهرنفس

عشق یعنی دوری از امواج آب                          زندگی در ساحل و غم های ناب

عشق یعنی زدگی ازسر بگیر                           وسعت آن لاله پرپر بگیر

عشق یعنی سر به دار آویختن                         عشق یعنی اشک حسرت ریختن 

+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/10/02 و ساعت 7:30 بعد از ظهر |
) زن ها دوست ندارند میهمان ناخوانده داشته باشند، بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند. آمادگی آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.

women 

ادامه مطلب رو ببینید حتما...



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/09/25 و ساعت 9:56 بعد از ظهر |

esfahan

+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/09/25 و ساعت 9:53 بعد از ظهر |



 


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/09/25 و ساعت 9:52 بعد از ظهر |
روز تولدم را فراموش کردي..... گفتم گرفتاري
سالگرد آشنائيمان را از ياد بردي.... گفتم مشکل داري.
زيبايي لبخندم را ناديده گرفتي..... گفتم غصه داري.
محبتهايم را از ياد بردي..... گفتم گله و شکايت داري.
ولي حالا خودم را فراموش کردي...
نمي دانم چه بهانه اي براي دلم بتراشم
+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/09/25 و ساعت 9:44 بعد از ظهر |

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی،برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، ...القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا!اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزیرا ندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد،بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها (Net Weight) را به دست آورد. سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت: «۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان»


+ نوشته شده توسط smht در دوشنبه 1390/09/21 و ساعت 11:46 قبل از ظهر |
خدایا نامه ام رو به دست امام حسین برسون __________________

سلام امام حسین مهربون

من دختری کوچک هستم . پدرم جانباز موجی است .

الان که دارم برای شما نامه می نویسم پدرم خوابیده

آرومه آرومه . وقتایی که خوابه میام کنارش وباهاش

حرف می زنم . امام حسین شنیدم رقیه ی کوچولوت

به آسمون ها رفته می خوام بهتون بگم

............. من حاضرم دختر شما بشم.................

به جاش حال بابام رو خوب کنید

ازشما خواهش می کنم

می دونم که خیلی مهربونید امام حسین ...

+ نوشته شده توسط smht در یکشنبه 1390/09/13 و ساعت 11:43 بعد از ظهر |


بیبیبیب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط smht در سه شنبه 1390/09/08 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |
 ایام سوگواری و شهادت آقا اباعبدالله

 

            حسین مظلوم (ع)

 

رو به تمام عاشقان و دوستداران آن حضرت

 

               تسلیت میگم

 

 

+ نوشته شده توسط smht در دوشنبه 1390/09/07 و ساعت 11:49 قبل از ظهر |
 ‫روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند. دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»
+ نوشته شده توسط smht در دوشنبه 1390/09/07 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |
 اشتباه در لباس و ظاهر آقایان

برای داشتن یک تیپ مقبول مردانه،یاد بگیریم که از انجام چه کارهایی و چگونه خودداری کنید.

 

١) رنگ بیش از حد

استفاده از رنگ‌های زیاد باعث می‌شود که توجه دیگران نسبت به شما جلب شود. سعی کنید در لباس‌هایتان بیش از ٣ رنگ استفاده نکنید و تا آنجا که می‌توانید پوشش خود را ساده نگه دارید. سعی کنید از مکمل‌های رنگی استفاده کنید. رنگ‌هایی که متضاد یکدیگرند تکمیل کننده هم نیز هستند (مثلاً بنفش و زرد یا آبی و نارنجی) رنگ‌هایی که به هم نزدیک هستند به نام رنگ‌های "هم خانواده" شناخته می‌شوند. (مثل زرد و نارنجی) زمانی که می‌خواهید لباس بپوشید باید سعی کنید که از رنگ‌های متضاد یا رنگ‌های هم خانواده استفاده کنید. اگر لباس‌هایتان روشن است باید کفش‌هایتان نیز روشن باشد ولی اگر لباس‌های تیره بر تن می‌کنید کفش شما نیز باید تیره باشد.

 

٢) طرح بیش از اندازه

برای ست کردن رنگ و طرح پارچه باید از لباس‌هایی استفاده کنید که بیش از ٣ طرح نداشته باشند. بهتر است لباس شما دارای یک یا دو طرح متنوع تک رنگ باشد. از لباس‌هایی استفاده کنید که تنها دارای یک طرح معین هستند (مثلاً دارای گل‌های ساده سفید رنگ باشند یا در پشت آنها مارک کوچکی باشد) و همیشه همان را بر تن کنید.

 

٣) پارچه اضافی

برخی از افراد تصور می‌کنند که هر پارچه مختص طبقه خاصی از افراد اجتماع است. معمولاً ابریشم از کتان رسمی‌تر است و پارچه لینن نیز از دور داد می‌زند که با مخمل متفاوت است، چرم هم همیشه خیلی مردانه‌تر از فاستونی است. برای این که در میان این همه پارچه‌های مختلف به دام نیفتید می‌توانید لباس‌های تابستانی و زمستانی خود را از هم جدا کنید. لباس‌های زمستانی معمولاً کلفت‌تر، سنگین‌تر و زبرتر هستند. پارچه‌های تابستانی نیز از الیاف طبیعی درست شده و بسیار نازک و خنک هستند. آنها را از هم دور نگه دارید تا دچار اشتباه نشوید.

 

٤) لباس فصل دیگری را پوشیدن

اگر شما در جایی زندگی می‌کنید که دارای آب و هوای گرم است، خوش شانس هستید. لباس‌های شما باید مختص یک فصل (بهار، تابستان) باشد. اما اگر مانند بسیاری از افراد در جایی زندگی می‌کنید که دارای آب و هوای متنوعی است باید در کمد لباس‌های خود جایی را برای ذخیره لباس‌هایی که به درد فصل حاضر نمی‌خورند باز کنید. همان طور که از قدیم گفته‌اند "از دل برود هر آنچه از دیده برفت." هرچه که آن پیراهن‌های لینن را از کت‌های پشمی دورتر نگه دارید خیلی کمتر اتفاق می‌افتد که آنها را به طور اتفاقی با هم ست کنید.

 

٥) شلوارهای خیلی بلند یا خیلی کوتاه

حتی اگر از سایز خودتان مطمئن هستید اما باز هم شلوارهایتان را پیش از خرید یک بار پرو کنید. سایز لباس‌هایی که دارای مارک‌های متفاوتی هستند مختلف است و همیشه این قوانین را نیز به خاطر داشته باشید؛ شلوارهای ارتشی و پارچه‌یی باید تا بالای پاشنه کفش شما بیایند. شلوارهای جین می‌توانند تا انتهای پاشنه کفش نیز کشیده شوند. قد هر شلواری که بیش از این اندازه باشد برای شما بلند است. زمانی که راه می‌روید شلوار شما نباید آن قدر کوتاه باشد که جوراب‌هایتان از زیر آن معلوم شود. زمانی که می‌نشینید شلوار شما نباید بیش از چند سانت به بالای جوراب‌تان برود.

 

٦) شلوارهایی که بالا می‌ایستند

اگر شما دارای کمر باریکی هستید (پاهای بلند اما کمر کوچکی دارید) از شلوارهای جین و ارتشی استفاده کنید که جیب آن در جلو قرار داشته باشد و نه در طرفین. حقه دیگری که در اینجا می‌توانید به کار ببرید این است که شلواری خریداری کنید که بزرگ‌تر از سایز شما باشد. این کار باعث می‌شود که اندام شما پرتر جلوه کند، همچنین قد شلوار نیز بلندتر شده و پاهای شما را ناقص جلوه نمی‌دهد.

 

٧) تی‌شرت‌هایی که خیلی بلند یا کوتاه هستند

اگر تی‌شرت شما خیلی بلند است نباید آن را هیچ گاه داخل شلوار خود کنید. بر روی این مطلب تاکید داریم.

 

٨) تی‌شرت‌های شلوغ

از تی‌شرت‌های تک رنگ استفاده کنید و از پوشیدن لباس‌های پرزرق و برق، دارای لگو و کلمات ناپسند به شدت پرهیز کنید. تی‌شرت‌های ساده خیلی راحت‌تر با پلوور و ژاکت‌های مختلف ست می‌شوند.

 

٩) لباس‌های چروک

چاره کار شما بسیار ساده است؛ باید یک اتو و میز آن را خریداری کنید. اما اگر در حال مسافرت هستید می‌توانید بر روی محل چروکیدگی کمی آب بریزید و سپس سشوار را بر روی آن بگیرید و با دست محل مورد نظر را صاف کنید. با این کار لباس شما از آن چروکیدگی در می‌آید. علاوه بر این، آقایانی را دیدیم که این کار را به راحتی در دستشویی‌های عمومی با دست خشکن‌ها انجام می‌دهند، شاید کار خوبی نباشد اما جواب می‌دهد.

 

١٠) صندل با جوراب

برای مبتدی‌ها بهتر است که اصلاً فکر جوراب پوشیدن را از سر بیرون کنند. اما اگر پوشیدن جوراب اجباری است پیشنهاد می‌کنیم از جوراب‌هایی استفاده کنید که اندازه آنها فقط تا قوزک پا است و آنها را با اسنیکرهای نخی یا کفش‌های پارچه‌یی ست کنی
+ نوشته شده توسط smht در دوشنبه 1390/09/07 و ساعت 11:46 قبل از ظهر |
زوج‏های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترک‌اند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج می‏تواند کمک کند که مانع بروز آنها شویم. در پیچ و خم دل‌دادگی و حرف‌های نگفته جوانی، واقعیت‌های یک عمر زندگی در کنار یکدیگر و تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارت‌های لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش می‌شود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک می‌کند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازی‌های عاشقانه را مشاهده کنیم...

فکر نکردن به فردای ازدواج
بعضی از همسران جوان آنچنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند که نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید. جشن ازدواج شاید سرگرم کننده باشد اما فقط یک روز است. اکنون شما ناچارید با یکدیگر زندگی کنید، با هم کنار بیایید و خانواده خودتان را تشکیل دهید. از برنامه‌های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگ‌تری را در ذهن داشته باشید.

تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر
به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج کرده‌اید که عاشقش بوده‌اید. اگر اینطور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که او را تغییر دهید. بدون شک، افراد بالغ به طرز چشم‌گیری تغییر نمی‌کنند. پس بهترین اطمینان شما این است که همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هایی که با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض کردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه‌دار کرده و زندگی مشترک شما را خراب می‌کند.

رابطه بد با خانواده همسر
اگر تا این لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر کاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید که صلح را برقرار می‌کند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها کسی که آزرده خاطر می‌شود، همسرتان است که احساس می‌کند بین شما گیر افتاده است.

مشاجره به‌جای گفتگو
پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ کشیدن در حل مشکل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان کمکی نمی‌کند. گفتگوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را کنترل کنید، زندگی تان را به مخاطره می‌اندازید. پس هر کاری را که شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب کمک به وسیله روش‌های درمانی انجام دهید.

کوتاه بودن افق دید
هیچ‌کس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل کنترل مسایل مالی، راه‌های ممکن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای مثل مرگ، بحث کند. با این حال اکنون که متاهل شده‌اید، چاره‌ای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت کنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشکلات بزرگ‌تر را داشته باشید.

دعواهای بیهوده
هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می‌کند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان کردن لباس روی دستگیره در که در نظر دیگران بی معنی است. بحث‌های خود را برای مسایل مهم‌تری نگه دارید. این دلخوری‌ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌های کثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش‌شانس بدانید.

حسادت
همسرتان شما را برای زندگی انتخاب کرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می‌شود که تصور می‌کند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت کنید. این برای یک رابطه زناشویی سم است.

زندگی کردن مانند مجردها
اکنون زمان آن رسیده که بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشکال نداشت که شما مجرد بودید و هیچ کس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یک فرد متاهل، انجام بعضی کارها شایسته نیست. شما می‌دانید درست و غلط چیست. پس سعی شما بر این باشد که کار درست را انجام دهید.

غرور در زندگی مشترک
زن یا شوهری که بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و کسی که مهر و محبت همسر خود را انکار می‌کند، هیچ کار مفیدی برای زندگی مشترک‌شان انجام نمی‏دهد. او اجازه می‌دهد غرور و روش‌های حل مشکلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا کند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایم‌تر باشید و راهی پیدا کنید که مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

با هم نبودن
باید مانند یک گل از زندگی مشترک خود مراقبت کنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد کرد. بنابراین، باید برنامه‌ریزی کنید تا مدت زمان بیشتری را در کنار همسر خود باشید.
+ نوشته شده توسط smht در دوشنبه 1390/09/07 و ساعت 11:43 قبل از ظهر |
ز زرتشت پرسيدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود چهار اصل :

                        1) دانستم رزق مرا ديگری نمي‌خورد پس آرام شدم.

                        2) دانستم كه خدا مرا می‌بيند پس حيا كردم.

                        3) دانستم كه كار مرا ديگری انجام نمي‌دهد پس تلاش كردم.

                        4) دانستم كه پايان كارم مرگ است. پس محيا شدم.
 

+ نوشته شده توسط smht در جمعه 1390/09/04 و ساعت 9:13 بعد از ظهر |